هوای رفتن
در سر هوای رفتن و دیگر نبودن است.
وقت گلایه کردن و غمگین نمودن است.
وقتی که خون دلبران در شیشه می کنند،
آیا چه جای صحبتی از زنده بودن است؟
هجر و وصال و زندگی و مرگ عاشقان،
یک بوسه از چشمان دلداری ربودن است.
ما حاجت خود در جوانی از تو خواستیم،
پیری چه وقت در گشودن و غنودن است؟
در عرصه ی تبادل ایمان و عشق و عقل،
دیگر چه جای امتحان و آزمودن است؟
بودن، نبودن ، ماندن و رفتن چه سود عزیز؟
اینها همه ، سرشاری دلرا سرودن است....
+ نوشته شده در ساعت توسط ADINEH
|