تو از این گونه نباید باشی .

تو از این گونه که می سوزانی ،

و از این گونه که چشمان پر از شوق مرا،

از خودت می رانی .

من تو را مثل خدایان اساطیری دور ،

در خودم ساخته ام .

و غرورم را در یک شب بارانی و سرد ،

زیر پاهای تو انداخته ام.

من به تو باخته ام !!!! 

تو از این گونه نباید باشی....