مرابدوز دوباره به دکمه های لباست.

کـه جان تازه بگیرم از آفتاب تماست.


میان اینهمه خطهای پیچ خورده و درهم،

خطوط سادۀ قلب منست خط مماست.


مسافر کوچکم
 ، مرا به جـا نمی آری ؟؟!!

منم گل تو ! کجا رفته است هوش و حواست؟؟!!


هی آسمـان شدم اما شدی پرنـده ترینی ،

چنانکه با همـه سعی ام نیامدم به قیاست .


تو شاهزادۀ شعر منی کـه یکسره باید،

به هـر بهـانه بگویم ، غزل غزل به سپاست.


نرو که با تو نشستن
، برای من چه شکوهی است.

بمـان ، کـه رفتن ِ بی من ، نمی خورد به کلاست.

 


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت