تبليغاتX
http://www.tehranwebs.ir/ من یک مسافرم JavaScript Codes

من یک مسافرم

لبخند می زنی، اما دستی تکان نمی دهی..... ای کاش آن قاب، قاب پنجره بود.

جادوی نگاه

تصور کن که چشمی می کند یک لحظه جادویت.

و بازی می کند یک عمر هم با آبرویت.

نمی دانی که غمگینی و یا احساس بد داری؟

ولی حس می کنی او می گذارد ساده، پا  رویت.

نگاهش می کنی، لبخند میبینی ، نمی فهمی.

چرا اینقدر مضحک فرض میکردست هالویت؟

تو شاید خوب یادت نیست آن شب را که با سوزن،

نوشتی اسم او را با چه زجری روی بازویت.

ولی من خوب یادم هست ، انگاری یکی بودیم.

تو در اشعار من جاری و من یک عمر پهلویت.

هنوزم بعد این مدت تو را در خواب که میبینم،

نگاهم رنگ می گیرد. لبانم می دهد بویت.


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت


دل ساده

گفتم ای ساده دلِ ساده، فراموشش کن.

تا کجا چشم بدین جاده؟فراموشش کن.

دست بردار از او .خاطره بازی کافیست.

فرض کن گل نفرستاده ، فراموشش کن.

مردمان نگهش قله نشینند هنوز.

دل که در دره نیفتاده .فراموشش کن.

گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدش.

دل ولی گفت:نشو ساده . فراموشش کن.

به شما بر نخورد پای غزل بود و شکست.

اتفاقی ست که افتاده فراموشش کن.

 


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت


.......

 گرچه دل کندن از تو آسان نیست.

که برایم به مرگ هم ، شاید.

می روم گم شوم در انبوه

خاطراتی که بعد تو باید..

بعد از این استکان زهرآلود،

همچو پروانه به خواب خواهم رفت.

جای قند و نبات، عزراییل،

بر سرم گرد مرگ میساید.

آرزوهای کوچکم را حیف،

با خودم می برم به گور اما.

آرزو می کنم تو خوش باشی.

حسرتت بر غمم می افزاید.

مجلس ختم من که می آیی،

یک لباس سفید بر تن کن.

بارها گفته ام عزیز من،

رنگ مشکی به تو نمی آید....


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت


دیگر چه می خواهی؟؟؟؟؟

مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی؟

از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی؟

من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم

بیا این اوج، این پرواز، این هم پر، چه می خواهی؟

مرا بی خود به باران می بری با مستی چشمت

بیا این چشمها، این گونه های تر، چه می خواهی؟

برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست،

بیا این تیغ، این شمشیر، این هم سر چه می خواهی؟

مرا کافیست تاوان لبانت بوسه ای زخمی

از این ضحاک در خون مرده، آهنگر چه می خواهی؟

تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد.

بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی؟


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت


تقدیم به تو

شعری که جوشید ازدلم ،اینبار باشد مال تو.

 

احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو.

 

از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم .

 

پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو.

 

باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،

 

قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو.

 

چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن .

 

حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو.

 

جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد.

 

قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو.


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت