تبليغاتX
http://www.tehranwebs.ir/ من یک مسافرم JavaScript Codes

من یک مسافرم

لبخند می زنی، اما دستی تکان نمی دهی..... ای کاش آن قاب، قاب پنجره بود.

شعر تازه

باز با دل گرفته درهوای تو ،

شعر تازه ای سروده ام برای تو .

باز هم به یاد خنده های ساده ات،

باز هم بیاد اشکهای بی ریای تو ،

روبروی آسمان نشسته ام تهی.

بی نوازش صدای آشنای تو.

مثل لحظه ای که رفته ای وبعد از آن،

مانده روی برف کوچه جای پای تو.

من دلم هنوز بوی عشق می دهد.

عطر ساده وصمیمی صدای تو.

گرچه قلبم از هجوم غصه ها پر است،

گرچه نیستند هیچ یک سزای تو.

غصه های تو تمامشان از آن من.

شعرهای من تمامشان برای تو.


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت


جستجو

با خود گناه نيست اگر گفتگو كنم.

 

 پرواز را برای خودم آرزو کنم.

 

گاهي دم غروب دلم تنگ می شود

 

 لك ميزند كه با تو كمي گفتگو كنم.

 

عمري نشستم و سراغم نيامدي.

 

 بايد به درد بي كسي خويش خو كنم.

    

 هر جا كه فكر ميكنی امروز رفته ام.

    

 ديگر كجا نگاه تو را جستجو كنم؟

    

خود را به هر دري كه زدم حاصلي نداشت.

 

  سوي كدام در كه نبسته است رو كنم؟

  


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت


!!!!!

شبی در حال مستی تکيه بر جای خدا کردم.

در ان يک شب خدايی من عجايب کارها کردم.

کشيدم از زمين تا عرش ، دنيا دار سابق را.

خدايی با تسلط هم به ارض وهم سماء کردم.

خدا را بنده ی خود کردم و گشتم خدای او.

سخن کوتاه گويم ، در حقيقت کودتا کردم.

برای اينکه از اول نبود ريگی به کفش من.

نکردم خلق شيطان را، عجب کاری بجا کردم.

حساب بندگی را از ريا کاری جدا کردم.

کشيدم پيش نقد و نسيه بازی را رها کردم.

نکردم خلق هرگز بندگان لخت و عريان را.

به مشتی بنده های آبرو مند اکتفا کردم.

سحر چون شد، شدم از مستي خود هوشيار،

ای وای...

که ديشب در پناه می اهانت بر خدا کردم.

خداوندا ،ببخشا شاعر مسکين بی کس را.

نفهميدم غلط کردم عجب کاری خطا کردم.....


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت


بی مقدمه.

 بی مقدمه!

 با قلمم می گویم: ای همزاد ،

ای همراه ،
ای هم سرنوشت،
ای هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت،
شعرهایم را نوشتی،
دستخوش.
اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت


محکومیت آدم

 نامت چه بود؟

 

آدم

 

فرزند؟

 

من را نه مادريست نه پدر، بنويس اولين يتيم خلقتم.

 

محل تولد؟

 

بهشت پاك

 

اينك محل سكونت؟

 

زمين خاك

 

آن چيست بر گردن نهادي؟

 

امانت است.

 

قدت؟

 

روزي چنان بلند كه همسايه خدا،

 

اينك به قدر سايه بختم به روي خاك.

 

اعضاء خانواده؟

 

حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك.

 

روز تولدت؟

 

روز جمعه، به گمانم که روز عشق.

 

رنگت؟

 

اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه.

 

چشمت؟

 

رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان.

 

وزنت ؟

 

نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست،

 

نه آ نچنان وزين كه نشينم بروی خاك.

 

جنست ؟

 

نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا.

 

شغلت ؟

 

در كار كشت اميدم.

 

شاكي تو ؟

 

خدا.

 

نام وكيل ؟

 

آن هم فقط خدا.

 

جرمت؟

 

يك سيب از درخت وسوسه.

 

تنها همين ؟؟!!

 

همين.

 

حكمت؟

 

تبعيد در زمين.

 

همدست در گناه؟

 

حواي آشنا.

 

ترسيده اي؟

 

كمي.

 

ز چه؟

 

كه شوم اسير خاك.

 

آيا كسي به ملاقاتت آمده؟

 

بلي.

 

كه؟

 

گاهي فقط خدا.

 

داري گلايه اي؟

 

ديگر گلايه نه؟ولي ...

 

ولي چه ؟

 

حكمي این چنين ؟ آن هم به يك گناه!!؟؟

 

دلتنگ گشته اي ؟

 

آری زياد.

 

براي كه؟

 

تنها خدا.

 

آورده اي سند؟

 

بلي.

 

چه ؟

 

دو قطره اشك.

 

داري تو ضامني؟

 

بلي.

 

چه كسي ؟

 

تنها كسم خدا.

 

در آ خرين دفاع؟

 

مي خوانمش چنان که اجابت كند دعا.  

 

 


 

دلتنگی های ADINEH در ساعت موضوع | لینک ثابت